تبلیغات


انتظار - دعای یک کودک


انتظار

این وبلاگ تقدیم به همسر عزیزم

دخترک طبق معمول هر روز، جلوی کفش فروشی ایستاد و به کفش های فرمز رنگ با حسرت نگاه کرد. بعد به بسته های چسب زخمی که در دست داشت خیره شد و یاد حرف پدرش افتاد:
اگه تا آخر ماه، هر روز بتونی تمام چسب زخم هاتو بفروشی، آخر ماه کفش های قرمز رو برات
می خرم.
دخترک به کفش ها نگاه کرد و با خود گفت: یعنی من باید دعا کنم که هر روز دست و پا یا صورت 100 نفر زخم بشه تا ...
و بعد شانه هایش را بالا انداخت و راه افتاد و گفت:
نه ... خدا نکنه ... اصلا کفش نمی خوام!

نوشته شده در پنجشنبه 18 آبان 1391 ساعت 11:07 ق.ظ توسط عابر پیاده |نظرات


آخرین مطالب
» تورا خواهم
» روزگار ...
» دوست دارم....
» چشم انتظار تو گل همیشه بهارم
» گره ی کور
» فاصله
» نباشی
» کاش...
» دلتنگی
» تمام دنیا
» باران
» رقیب من
» من زبان عشقم
» رنگین کمان
» باران

Design By : RoozGozar.com